عاقبت شد بسته بارِ سفرَمبسته شد بارِ دلِ شعله ورمیک طرف چشم انتظارم ، فاطمهیک طرف دل نگرانَم، دخترممی روم به سویِ زهرایم ولی ...من خجالت زده ی پیغمبرم !با همان خاطره ی دیوار و در ...می روم دیدنِ مُحسن پسرمترسِ آن دارم که یک بارِ دگر ...بِرِسد به کوفه پایِ دخترمگفتم عبّاسم از آن دارم هراس ...که حرامی بِرَود سَمتِ حَرمگفتم ای حسین و زینب و حَسن :می رومامّا به فکرِ معجرم !
+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 10:53  توسط سعید تاجیک
|
برچسب:
نویسنده: کیان فرهادی
تاريخ: پنجشنبه
29 ارديبهشت
1401 ساعت: 16:06